مهدیس و دوچرخه خریدن و حرفهای جدید
سلام عشق قشنگم.
دخترم داری دیگه بزرگ می شی و شیطنت ها هم داره بیشتر می شه. ولی برای من و بابا خیلی لذتبخش هست. دیروز با بابا و دایی میثم و دایی امین رفتیم برات دوچرخه بخریم. شما هم اونقدر ذوق کرده بودی که همه دوچرخه ها رو می رفتی دست می زدی و می گفتی مامان می خوام . ماله منه. و دایی امین سوارت می کرد و کلی ذوق می کردی. و خلاصه بالاخره اون چیزی که می خواستیم پیدا کردیم یعنی یه چیز دخترونه و خشگل. تا توی ماشین بیاریمش نمی زاشتی کسی دست بهش بزنه و کیفی هم که روش بود رو انداخته بودی روی کولت و به ما پٍز می دادی و توی ماشین هم خودت نشستی بغلش. که در اسرع وقت برات عکسش رو می زارم.
کلمه های جدید:
هر چيزي كه بخواي مي گي (می خوام)، كاري كه باب ميلت نباشه مي گي (نخیر)، وقتي بلند مي شي مي گم بگو يا علي مي گي (علي)، هر وقت گرسنت مي شه مي گي ماماني (پلو و ماشت)، كتاب داستانات رو مياري و مي گي (بخو، بخون)، ديروز هم بردمت تاب سواري كه خودت براي خودت مي گفتي (تاب تاب اپاشي).
خلاصه عزيزم اينكه الان عين يه طوطي شدي و هر چي كه مي گيم پشت سر هم تكرار مي كني و حرف مي زني. راستي براي مامان هم شعر مي خوني و دستات رو هم حالت تعريف كردن و خوندن تكون ميدي .
عزيزم ميدوني كه من و بابا خيلي خيلي:
دوســـــــــــــــت داريم، عاشــــــــــــــــقـــتـــــيـــــــم


مهدیس و دوچرخه خریدن و حرفهای جدید
